|
شعر یا شعرواره مشق های نانوشته ی قلبم بُروز می کنند...
| ||
|
از لبخندی که بر لب داری و چهره ی زیبایت را دلنشین تر می کند به یاد آن روز می افتم که مادرم شدی چشمانم را باز کردم و دیدم به رویم می خندی و با اشعه ی چشمانت دنیا را به من هدیه می دهی آن روز ، روز تو بود واکنون نیز پس روزت مبارک مـادر من. [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 18:47 ] [ رضا ]
*روز مادر مبارک* همین!! [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 10:57 ] [ رضا ]
می روم از قبیله ی چشمت ، در امان از زبانه ات باشم می روم تـا تـه تـه دنیـا ، خـالی از هر نشـانه ات باشم زندگانی کنار تو سخت است ، تو سر و پا شبیه تابویی ... رفتنم بهتر است از اینکـه ، من نمک گـیر دانه ات باشم تو نمی خواستی مرا هرگز ، فال های نخوانده می گفتند... نه نمی خواستی که بنشینم ، همدم قهوه خانه ات باشم چشم تو مثل تیر یک برنوست ، من شبیهِ ... پرنده ای ترسو می پرم توی دخمه ای تـاریک ، تا به دور از کمـانه ات باشـم زندگـانی حقیقت تلـخی ست ، مـثل یک قــایق اسـیر غـم تو خودت صخره صخره عصیانی ، من چرا در کرانه ات باشم می روم تا بخوانی از اخبار ، مـرده ام بی تو در ته دنیا می روم تا که بدترین وضع ... مردنِ در زمانه ات باشم سید مهدی نژادهاشمی [ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 16:10 ] [ رضا ]
توان گفتن آن راز جاودانی نیست! تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست! پر از هراس امیدم، که هیچ حادثه ای شبیه آمدن عشق نا گهانی نیست ز دست عشق به جز خیر بر نمی آید وگرنه، پاسخ دشنام مهربانی نیست! درخت ها به من آموختند: فاصله ای میان عشق زمینی و آسمانی نیست به روی آینه ی پر غبار من بنویس: بدون عشق جهان جای زندگانی نیست فاضل نظری
برچسبها: فاضل نظری [ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 16:42 ] [ رضا ]
امــــام آمـــد... و من هرگز ندیدم آمـدنش را امــــام آمـــد که من بشناسم هویتــم را و من که ندیدم آمــدنش را بفهمم هــدفم را امــــام آمـــد که من بیرون کنم هوســم را امــــام که من ندیدمش می خواست بیدار کند مــلتم را امـــــام آمـــد که زمینه ساز باشد فـــرجش را و من هنوز ندیدم قــرص قــمرش را... رضا پورعباس برچسبها: به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران [ پنجشنبه 20 بهمن1390 ] [ 11:19 ] [ رضا ]
گاهی که به فکر فرو میروم خسته می شوم که اینقدر به تو می اندیشم؛ مانند کِشِ شُلی شده ام که از خمودگی ، افسرده و چروکیده است و در حصار عشق تو زندانی. زندان را دوست ندارم و بدنبال استقلال ، می خواهم کشیده شوم و از تو دور باشم نگران نباش وقتی به کمال کشیدن رسیدم رها شده و بسویت برمی گردم با قدرت و اشتیاقی فزون تر. پس آغوشت را باز نگهدار تا وقت برگشتنم محکم بگیری مرا. رضا پورعباس برچسبها: نثر, جمله ادبی [ یکشنبه 2 بهمن1390 ] [ 11:7 ] [ رضا ]
همین که از هجوم کفر نخلی بر زمین افتاد به سوگش آسمان لرزید و داغش بر جبین افتاد
به استقبال آتش رفت و با صد شعله خاکستر به روی بستری از خون ، دل دریاترین افتاد
خبر آورد شیطانی که پشت عشق خالی شد و پرچمدار نام آور علی از روی زین افتاد
ز فرط تشنگی چشمی شکوفا کرد باران را و دستی آسمان گستر جدا از آستین افتاد
چهل آیینه خاکستر و مردی تشنه زد فریاد که فال آتش و حنجر به نام اربعین افتاد لیلا قهرمانی
برچسبها: اربعین [ سه شنبه 27 دی1390 ] [ 20:16 ] [ رضا ]
از مجال حوصله بی تاب گشتم و برای خستگی بی خواب گشتم یک دمی از حس خود ناگاه بودم ناگهان از درد و ناله آب گشتم. * * * * * * * * * * * * * * حس عجیبی در سرم غوغا بپا کرد از دشمنی ها بر دلم عشقی بنا کرد در کور سوی ناامیدی شد دستگیرم عشقِ زمینیِ مرا از تن رها کرد. رضا پورعباس
[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 15:40 ] [ رضا ]
زدست ديده و دل هردو فرياد باباطاهر ![]()
[ یکشنبه 20 آذر1390 ] [ 11:16 ] [ رضا ]
فرخنده شبی بود که آن دلبر مست آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست غارت زدهام دید و خجل گشت، دمی با من ز پی رفع خجالت بنشست شیخ بهائی
[ پنجشنبه 10 آذر1390 ] [ 15:0 ] [ رضا ]
پـیـرو راه سـرخ اربـابـیم با نوای حسین(ع) در تب و تابیم از ازل دل را به موج پرچمش بستیم هرکجا رفتیم گفتیم با حسین(ع) هستیم گدایی ساده ایم به او دل داده ایم سیه پوشِ غم و محرم زاده ایم عشق ما برترین عشق زمین است حافظ ما یلِ ام البنین است حسـین(ع) ، روح و روانـم حسـین(ع) ، آرام جـانم ** * * * * * * * * * * * ** ما دلـیران خـاک ایرانیم طـفل گـهوارۀ پیر جمارانیم ما نترسیم از فریب کوفی و شامی با بصیرت و موج بیداری اسلامی غلام حیدریم(ع) به زهرا(س) نوکریم ولایت محوریم و فدای رهبریم با شهیدان ما پیمان خون بستیم چشم به راه گل فاطمه(ع) هستیم حسـین(ع) ، روح و روانـم حسـین(ع) ، آرام جـانم شاعر: سید سعید ضیاء تبار
[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 9:57 ] [ رضا ]
دلخوشم از خاطرات آن همه وابستگی دائما در انتظار جلوه ی دلبستگی بی بهانه با دلیل اندکی دلواپسی می نویسم من برای مرهم دلخستگی. رضا پورعباس
[ یکشنبه 29 آبان1390 ] [ 10:35 ] [ رضا ]
![]()
[ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ 11:6 ] [ رضا ]
بیتاب می شوم وقتی که می بینم تنهایی و تنهایی ت را با کسی قسمت نمی کنی اگر تو هم می دیدی مرا و بیتابم می شدی می فهمیدی که تنهایی ام را با تو تقسیم کرده ام؛ ومنتظرم که نیمه ی خودت را برداری. در اتوبوس زوجی را دیدم نشسته در کنار هم و تنهایی هاشان را به دوش هم گذاشته و می خندند در پیاده رو دو پسر بچه دیدم که با تنهایی هاشان بازی می کردند و دخترکانی که با تنهایی شان از در مدرسه ، بیرون می دویدند. نمی دانم چه تصمیم داری اما هر لحظه بیتاب تر می شوم که می بینم با تنهایی ت کاری نمی کنی و پُست مُدرنیزم را ترجیح میدهی! رضا پورعباس
[ شنبه 21 آبان1390 ] [ 17:4 ] [ رضا ]
چنان در قـید مـهرت پایـبندم که گویی آهوی سر در کمندم گهی بر درد بی درمان بگریم گهی بر حال بی سامان بخندم نه مجنونم که دل بردارم از دوست مـده گـر عاقلی بـیهوده پندم گر آوازم دهی من خفته در گور بـرآســایـد روان دردمـنـدم سَری دارم فـدای خاک پایت گر آسایش رَسانی ور گزندم نه مجنونم که دل بردارم از دوست مـده گـر عاقلی بـیهوده پندم
سعدی [ یکشنبه 15 آبان1390 ] [ 11:5 ] [ رضا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||